كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

628

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قُلْ كُلٌّ بگو كه هر كس يَعْمَلُ عمل مىكند عَلى شاكِلَتِهِ بر طريقهء كه مشاكل حال او باشد از خير و شر و بدى و ضلالت يعنى كافر در نعمت اعراض و در محنت ياس دارد و مؤمن در سرّاء سپاس‌دارى و در ضرّاء شكيبائى ورزد و گفته‌اند شاكلة طبيعت است يا عادت يا سنّت يا دين يا مقدار قوّت و طاقت و معنى همه راجع است بر آنكه بيت هر كسى آن كند كزو بسزد * هر كسى آن كند كزو شايد از شبلى قدس سره پرسيدند كه كدام آيت در قرآن اميدوارتر است فرمود كه قل كل يعمل على شاكلته گفتند درين آيت از رجا چه چيز است گفت از بندهء جفا و خطا آيد و آنچه از لئيمى او شايد و از خدا وفا و عطا آيد و آنچه از كريمى او سزد بيت از من گنه آيد و من آنم * وز تو كرم آيد و تو آنى فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ پس پروردگار شما داناتر است بِمَنْ هُوَ به‌آن‌كس كه او أَهْدى سَبِيلًا راه‌يافته تراست بصواب نزديك‌تر يا نيكو از جهت دين و مذهب ، آورده‌اند كه كفّار عرب نضر بن حارث و ابىّ بن خلف و عتبة بن ابى معيط را به مدينه فرستادند تا از يهود يثرب حال حضرت پيغمبر ص را استفسار نمايند چون با ايشان ملاقات كرده احوال بازگفتند يهود متعجب شده گفتند اى صناديد عرب ما دانسته‌ايم كه زمان ظهور پيغمبرى نزديك است و از سخنان شما رايحهء احوال آن نبى استشمام مىتوان كرد شما به جهت آزمايش ازو بپرسيد كه طوّاف مشرق و مغرب كه بوده ؛ و احوال جوانان كه در زمان پيشين گم شدند چگونه است و روح چيست اگر هر سه اين سؤال را جواب دهد يا هيچ‌كدام را جواب ندهد بدانيد كه او پيغمبر نيست و اگر دو را جواب دهد و از روح هيچ نه‌گويد پيغمبر است ايشان به مكه آمده مجلس ساختند و از آن حضرت ص سؤال نمودند آن دو سؤال را جواب آمد و در قصهء روح اين آيت نازل شد كه وَ يَسْئَلُونَكَ و مىپرسند ترا عَنِ الرُّوحِ از كيفيّت روح كه بدن انسان بدان زنده است قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي بگو اى محمد كه روح از امر پروردگار من است يعنى از مبدعاتى كه بامر كن كائن شده بىماده و او از ان جمله است كه مخصوص است بعلم خداى تعالى و غير حق سبحانه و تعالى كسى به دو دانا نيست وَ ما أُوتِيتُمْ و داده نشده‌ايد شما مِنَ الْعِلْمِ از دانش إِلَّا قَلِيلًا مگر اندكى نسبت با علم خداى شيخ ابو مدين مغربى قدس سره فرمود كه اين اندكى كه خداى ما را داده است از علم نه از آن ماست بلكه عاريت است نزديك ما و ما به بسيارى از ان نرسيده‌ايم پس ما على الدوام جاهلانيم و جاهل را دعوى دانش نرسد وَ لَئِنْ شِئْنا و اگر خواهيم ما لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي هرآئينه ببريم آن چيزى را كه از قرآن أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وحى كرده‌ايم به تو يعنى از صدور و مصاحف محو كنيم ثُمَّ لا تَجِدُ پس نيابى لَكَ براى خود بِهِ به آن يعنى نيابى بعد از بردن آن عَلَيْنا وَكِيلًا بر ما وكيلى كه آن را استرداد كند و بسينها و مصحفها باز آرد إِلَّا رَحْمَةً ليكن رحمتى است مِنْ رَبِّكَ از پروردگار تو كه آن را باقى مىگذارد و محو نمىكند إِنَّ فَضْلَهُ كانَ به درستى كه فضل او هست عَلَيْكَ كَبِيراً بر تو بزرگ كه ترا سيد ولد آدم ساخته و ختم پيغمبران گردانيده و لواى حمد و مقام محمود به تو داده و قرآن به تو فرستاده و در ميان امت تو باقى مىگذارد .